علی نامه

صحنه: مرد نشسته و دارد روزنامه میخواند(خبری در مورد جنگ بین دو گاو در روستای چلغوز آباد که با دخالت آمریکا و زدن بمب اتم در روستا جنگ به پایان رسید) که ناگهان قاتلی خود را از پنجره به داخل پرت میکند.

قاتل: گندش بزنن واقعا آپارتمان چیز بیخودیه قبلنا خیلی بهتر بود!

مرد: سلام ببخشید مزاحم میشم اما شما؟

قاتل: من قاتلم

مرد: خوشبختم منم علی داییم

قاتل: یعنی چی مردک مگه من با تو شوخی دارم گفتم قاتلم!

مرد: ببخشید ولی شما دارین به من توهین میکنید آقای قاتل اسم من علی داییه!

قاتل: واقعا؟

مرد: شک دارید؟ خب آقای قاتل چرا از پنجره تشریف آوردید؟ اینجا طبقه ششم کار خطرناکیه!

قاتل:منظور چیه چرا از پنجره؟ خب من قاتلم قاتلا از پنجره میان تو،تو تا حالا فیلم ندیدی؟

مرد: آه نمیدونم اما میتونستین زنگ بزنین و من درو واستون باز میکردم یا مثلا زنگ همسایه رو میزدین و میگفتین مهمون منین و من خونه نیستم اما پنجره؟واقعا ایده احمقانه ای بود!

قاتل: تو هیچ میدونی داری با کی صحبت میکنی؟ من قاتلم و یه قاتل هیچوقت زنگ نمیزنه ما برای خودمون قانون داریم! تو هیچ میدونی دو بار نزدیک بود بیفتم و گردنم بشکنه بخاطر تو احمق!

مرد: بخاطر من؟ آقای قاتل شما آدم جالبی هستین من به شما جدا پیشنهاد میدم که از دفعه بعد سعی کنید زنگ بزنید بهتره بعضی قوانینو عوض کنین شما پارلمانی چیزی دارید آقای قاتل؟

قاتل: منظورت از پارلمان چیه معلومه که نه اما صنف داریم یعنی داشتیم ((خانه قتل)) که رییس جمهور عزیز طعتیلش کرد!

مرد تعطیل آقای قاتل نه طعتیل!

قاتل(در حالی که گوشیش را به زمین میکوبد و فریاد میزند): حالا هرچی! من از ایرانسل متنفرم هیچوقت موقع نیاز شارژ نداری ببینم اینجا تلفن داری؟

مرد: بله آقای قاتل اما پولشو ندادم یه طرفه شده!

قاتل: میشه اینقدر به من نگی آقای قاتل اسم من بهروزه! تو اصن میدونی کی به من پول داده که بکشمت احمق؟

مرد: بهروز جان میشه ایقدر به من نگی احمق اسم من علیه! اما در مورد سوالت جدا نمیدونم من دوست زیاد دارم؟

قاتل: دوست؟ تو مثکه هنوز متوجه نشدی که من قراره بکشمت لعنتی!

مرد: چرا بهروز جان اما یه چیزو یادت باشه دشمن خودش تو رو میکشه و نیازی به قاتل نداره اما این دوسته که قاتل استخدام میکنه!

قاتل: بهتر خفه شی و بحث و فلسفی نکنی زنت قراره تو رو بکشه احمق جون اما قرار بود من از اینجا باهاش تماس بگیرم و نحوه قتلو بپرسم!

مرد: اوه میدونستم باید کار اون باشه! خوب همین پایین کوچه یه تلفن همگانی هست میتونی بری و اونجا تماس بگیری.

قاتل: تو منو چی فرض کردی هاااااان؟ تلفن عمومی من یه قاتلم بیشعور!

مرد: میدونی من فکر میکنم به عنوان یه قاتل زیادی پایبند قانونی!

قاتل: معلومه یه قاتل همیشه به قانون احترام میذاره!

مرد: واقعا جای تقدیر داره؟ ببینم الان ساعت چنده؟

قاتل:6:30

مرد: خوب زن من هر شب سر ساعت 9 تماس میگیره میتونیم تا اون موقع صبر کنیم.

قاتل: لعنت به تو و اون زن احمقت!

مرد: میدونیی ما طلاق گرفتیم نباید مارو به یه اسم خطاب کنی نظرت چیه هی فیلم ببینیم.

قاتل:فیلم؟

مرد:آره چیه نکنه اونم خلافه قانونه؟

قاتل: نه من عاشق فیلمم.

مرد: جدا؟ جالبه. خوب من یه لیست کامل از فیلمای هیچکاک رو دارم تو کشو میتونی زحمتشو بکشی تا من برم یه چیزی بیارم بخوریم؟

قاتل: آآآآآآآآخ هیچکاک جنون محض من میرم فیلمو بیارم توام سعی کن یه چیز خوب پیدا کنی وگرنه میکشمت.

مرد: خوب من فکر نمیکنم فرقی ام بکنه تو در هر صورت منو میکشی.

قاتل به سمت کشو میرود کشو را میکشد و ناگهان منفجر شده و قاتل میمیرد.

مرد در حالی دارد شماره میگیرد: اوه قاتلای احمق هیچوقت نتونستم یه قاتل رو درک کنم!

مرد:الو سلام عزیزم اوه آره کارش تموم شد فقط اومدی خونه سس و نمک بخر تموم کردی نمک فراموش نشه فکر نکنم گوشت خوش طعمی داشته باشه زیادی احمق بود! 

/ 12 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
قاصدك

عشق ؟؟ تنهاست ؛ و از بنجره اي كوتاه ، به بيابان هاي بي مجنون مي نكرد . . .

377

سلام دکتر علی لطفا آدرس وبلاگتو بده کارت دارم.

سیران مبارکی

سلام آقای رضاپور طرز روایت داستان و آخرش خ جالب و خوندنی بود ممنون.

chiman

و سلام علیکم خدمت نویسنده گرام فهمیدیم که شما دستی هم تو نویسندگی دارین...داستان جالبی بود بهرحال براتون ارزوی موفقیت میکنم و یه نکته دیگه... اینکه نزارید درس و محیط دانشگاه شمارو از دنبال کردن علایقتون دور کنه... سعی کنید بصورت تخضضی تر دنبالش کنید چون واقعا دنبال کردن حرفه ایی که ادم دوست داره در کنار حرفه و رشته اصلیش به ادم ارامش میده موفق باشید

chiman

آقای رضاپورعزیز؛اولأ چیمان نه چیمن که یه اسم کوردی ترکیه که بیشتر کوردها ازش استفاده میکنن به معنی سبزه زار ومرغزار هسش؛ثانیا براتون آرزوی موفقیت میکنمو امیدوارم پزشک موفقی بشین؛به این خاطراین مسئله روخاطرنشان شدم چون منم قبلأ مینوشم ولی درس ودانشگاه منواز نوشتن دورکرد والان واقعأ دیگه اون ذوق روبرا نوشتن ندارم

377

گفته های دوست گرامی رو خوندم ولی هر چی فکر کردم نفهمیدم چرا ازت اینقدر تعریف کرده،آخه نوشته هات اینقدر که میگن جالب نیست... در ضمن تو فقط نظرای کسایی رو میذاری که ازت تعریف میکنن و نظرای منو با این که همکلاستم ولی چون ازت تعریف نمی کنم نمیذاری.... حالا خودت به این کار چی میگی؟؟؟

377

علی یه سوال فنی دارم...23وم بریم یا یکم؟

Sahar H

مطمئنی که داستان کوتاهو (نمیگم نمایشنامه چون بیشتر داستان کوتاه می بینمش)از کسی کش نرفتی؟ یکی مثه رومن گاری یا اندکی هم گابریل؟ راستی ایده کیبورد لیزری برا شخصیتا خیلی جالب بود.

377

علی جون اگه واست نظر نذارم باید در علی نامه رو تخته کنی!!!

Sahar H

منم می دونستم ماله خود خودته،اونم یه مدل تعریفه دکتر.