غمنامه

سلام شیمای عزیزم، خوبی؟

این نامه را برای تو مینویسم، فقط برای تو که در میانه راه تنهایمان گذاشتی...

برای تو که با پروازت داغی ابدی بر قلبمان گذاشتی...

چند روزی است که صدای خنده هایت را نشنیده ام، چند روزی است که لبخندهای همیشگی ات را ندیده ام، انگار که با رفتنت خنده هم دیگر حال و حوصله ندارد...

پس از این باید تو را در خواب جستجو کنم و باید گرمای وجودت را از خاک سرد بطلبم.

میدانم زندگی جاری است، میدانم این صحنه لعنتی پیوسته بجاست،میدانم باید شکست و گذشت اما...

اما باور کن گاهی نمیشود،که نمیشود،که نمیشود...

آخ شیما چه چیز دردناکتر از آنکه به زمستانی ابدی فرو رفتیم،چه چیز دردناکتر از آنکه بهارمان در اوج شکوفایی اسیر چنگال خزان شد. بعد از این تمام وجودمان پنجشنبه است، لعنت به پنجشنبه ها!

میدانی از روزی که رفتی هوا ابری است.پس از سفرت خورشید خود را پشت اشکهای آسمان پنهان کرده و به عزای مادرش نشسته...

میدانم دنیا برایت کوچک بود، میدانم بالهایت در این میهمانخانه مهمان کش روزش تاریک جا نمیگرفت اما...

اما شیما پس ما چی؟ چگونه بدون تو ادامه دهیم؟ چگونه در کلاسی بنشینیم که تو نیستی؟ چگونه بخوانیم درسی را که تو نمیخوانی؟ چگونه نفس بکشیم هوایی را که سهم تو بود؟ چگونه...

بعضی انسانها عجیب بوی خدا میدهند. بعضی انسانها هدیه خداوند به دنیا هستند. و تو، تو فرستاده خداوند برای ما بودی، حتی خدا هم دوریت را طاقت نیاورد...

پرواز کن،پرواز کن ای پری کوچک و از دنیای سرد ما درگذر.

خداحافظ شیمای عزیزم، میدانم در بهشت هستی و میدانم هنوز هم شاد هستی، هنوز هم شلوغ هستی، هنوز هم میخندی...

برایمان دعا کن شاید ذره ای، فقط ذره ای آرام شویم...

به امید دیدار مجددت لحظه شماری میکنم...

/ 22 نظر / 79 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غریب آشنا

در روزهایی که بوی عید به مشم میرسید به خوابی زمستانی فرو رفتیم .خداوندا ما امسال همان هفت شین قدیمی را می چینیم که شیمایمان از یادها نرود

غریب آشنا

در روزهایی که بوی عید به مشام میرسید به خوابی زمستانی فرو رفتیم .خداوندا ما امسال همان هفت شین قدیمی را می چینیم که شیمایمان از یادها نرود

روژین

سلام... روحشون شاد من بعضی وقتا وبلاگتونو نگا میکردم میخاستم بدو نم ایشون همون خانوم فاتحیانین ک اینجام کامنت میزاشتن

afsoon

Salam.tasliat migam.ruheshun shaad.vaghaan ghame bozorgie...khoda ham be shoma ham be khunevadashun makhsusan madare azizeshun saburi bede.

ماندانا

شیما خیلی دلم تنگته خییلی....روحت شااد

یه دوست

سلام.خدا بیامرزدشون. میشه بپرسم به چه علت فوت کردند؟ بچه ی اهواز بودند؟

TIAM ABI

گل من گلدون نو مبارک...[گل][گل][گل]

TIAM ABI

گل من گلدون نو مبارک...[گل][گل][گل]

nima

امروزپنج شنبه ای دیگر است و دل خوشند به این پنج شنبه ها...به یک فاتحه،یک صلوات،یک خدا بیامرزدش؛همین ها برایشان یک دنیاست در ان دنیا...شادی روح رفتگان صلوات. روحت شاااااااد شیما جان...

تارا

سلام همگی خوب هستید؟چن وقتیه به وبلاکتون سر نزده بودم الان که اومدم این پست رو خوندم واقعا برام تکان دهنده بود خیلی خیلی ناراحت شدم ایشا..خدا رحمتشون کنه روحشون شاد واقعا دختر خوبی بودن به همگیتون تسلیت میگم تو سنندج فوت کردن یا سقز؟استخر دانشگاه؟